محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1014

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو جعفر گويد : « در شعبان همين سال پيمبر حفصه دختر عمر را به زنى گرفت ، در ايام جاهليت حفصه زن خنيس بن حذافه سهمى بوده و شوهرش مرده بود . و هم در اين سال جنگ احد رخ داد كه به روز شنبه هفتم شوال بود . سخن از جنگ احد ابو جعفر گويد : سبب جنگ احد ميان پيمبر و مشركان قريش جنگ بدر بود كه جمعى از اشراف قريش در اثناى آن كشته بودند و چون باقيماندهء قرشيان به مكه بازگشتند و ابو سفيان بن حرب نيز كاروان را به مكه رسانيد ، عبد الله بن ابى ربيعه و عكرمة بن ابو جهل و صفوان بن اميه با تنى چند از سران قريش كه به روز بدر پدر يا پسر يا برادرشان كشته شده بود با ابو سفيان و همهء كسانى كه در كاروان چيزى داشتند سخن كردند و گفتند : « محمد نيكان شما را بكشت با مال كاروان براى جنگ وى كمك كنيد . » و آنها پذيرفتند و قرشيان با جمع حبشيان و قبايل كنانه و مردم تهامه كه اطاعتشان مىكردند براى جنگ پيمبر آماده شدند . و چنان بود كه ابو عزة عمرو بن عبد الله جمحى جزو اسيران بدر بود و پيمبر بر او منت نهاده بود به سبب آنكه فقير بود و چند دختر داشت و گفت : « اى پيمبر خداى ! چنان كه دانى من فقيرم و عيالمند و محتاج ، بر من منت بنه » و پيمبر بر او منت نهاد ، و بىفديه آزادش كرد . هنگام تجهيز براى احد صفوان بن اميه به ابو عزه گفت : « تو مردى شاعرى با ما بيا و ما را به زبان خويش كمك كن » ابو عزه گفت : « محمد بر من منت نهاده و نمىخواهم بر ضد وى شما را كمك كنم . » صفوان گفت : « بايد كمك كنى و من تعهد مىكنم كه اگر بازگشتى تورا بى -